برچسب:
نویسنده: هیراد اسدیپور
انقدری خسته ی هیئت رفتنای هر شب و هر لحظه بودم که هرچی میخوابم خستگیم در نمیره...بنظرم همون یه گُله راهی که از ورودی پارک ارم تا ورودی ریحانه الحسین پیاده میرفتیم خودش خسته کننده بود...ظهر عاشورا هم که هیچ...فکر کنم دوساعتی پیاده رفتیم توی آفتاب تا ب
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدیپور
سلام حسین جان
امام
ارباب
رفیقِ قشنگم...
میدونی از آخرین بار که دیدمت دو ماه میگذره
از آخرین باری که سرمو گذاشتم روی شبکه های ضریحت هم یک سال و دوماه میگذره...
دویست و سی و چهار روزم مونده تا دوباره بیام اونجا
ولی تو این دویست روز رو کمتر کن بخاطر م
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدیپور
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدیپور
+عید متفاوت امسال ما...
متشکل از عید دیدنی و مهمونی دادن...
چله های سخت سخت برداشتن و هندل کردن...
جیغ زدن های فُکلی وقتی مهمون میاد....
وَ داد و بیداد های پدر.....
بر همگانمون مبارک
خداروشکر چهار تا آدم داریم میبینیم امسال
:)
برچسب:
نویسنده: هیراد اسدیپور